تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

مهدیا امدنت دیر شده به خدا عاشق تو پیر شده

میلا د منجی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 20:13  توسط مجید شصتی کریمی   | 

میلا د منجی

میلاد منجی عالم بشریت حضریت مهدی (عج) برنایب بر حقش مقام عظمای ولایت حضرت ایت الله خامنه ای (حفظ الله) و ملت شریف و با فهم ایران و همه شیعیان و عاشقان آن حضرت تبریک و تهنیت باد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 20:2  توسط مجید شصتی کریمی   | 

وعده عذاب

 

خداوند تبارک و تعالي در قرآن اين دو خبيث و ظالمين ديگر در حق اهل بيت عليهم‌السلام را لعن مي‌نمايد و وعده عذاب فرموده است:


«ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا»[1]


و اما جهت اثبات دلايلي است که ما بنا به اختصار به يک دليل اشاره مي‌کنيم:


بنا به نقل از طريقه عامّه و خاصّه، حضرت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد حضرت زهرا عليها سلام الله فرمودند:


«فاطمه بضعه مني مَن آذاها فقد آذاني و مَن آذاني فقد آذي الله»[2]


فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا اذيت کند، خدا را اذيت کرده است.


و باز به نقل از همان دو طريق روايت است که حضرت زهرا سلام الله عليها به آن دو لعين فرمودند:


«اني اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتماني و ما ارضيتماني و لئن لقيت النبي صلي الله عليه و آله لاشکونکما اليه»[3]


خدا را شاهد مي‌گيرم و ملائکه او را به اينکه شما دو نفر مرا به خشم آورديد و مرا خشنود ننموديد و اگر پيامبر صلي الله عليه و آله را ملاقات نمايم هرآينه شکايت شما دو نفر را به وي خواهم کرد.


و همچنين ابن ابي الحديد گفته است: حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از دنيا رفتند در حاليک سخت از عمر و ابوبکر غضبناک بودند.[4]


پس با استفاده از اين مطلب معلوم مي‌گردد که آنها مورد لعن خدا قرار مي‌گيرند و هيچ جاي شکي نيست در جايي که خدا لعن کند، انبياء و اولياء و ملائکه هم لعن خواهند نمود. و ما هم بايد با تمام وجود از آنه بيزاري بجوييم ( و از خدا بخواهيم که اين حالت را به ما عطا فرمايد و ما را با چنين عقيده‌اي محشور نمايد.)


ولي متاسفانه بعضي از مردم نادان که به ظاهر مسلمانند، افکار ضد شيعي درون آنها رخنه کرده و با بيزاري جستن و لعن به چنين افرادي مخالفت مي‌کنند و دين را سواي تبري شناخته اند (گرچه در مسأله تولي هم مي‌لنگند و دروغ مي‌گويند چنانچه امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند:


«دروغ مي‌گويد کسي که ادعاي دوستي ما را مي‌کند ولي از دشمنان ما بيزاري نمي‌جويد» لذا اين دسته هم گمراهند و به عذاب الهي گرفتار مي‌شوند و حتي مورد لعن خدا قرار مي‌گيرند، چنانچه روايت است از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که مي‌فرمايد:


«مَن تَأَثَّمَ يلعن مَن لعنه الله فعليه لعنه الله»[5]


هر س گناه بشمارد لعن کردن کسي را که خدا او را لعنت نموده، لعنت خدا بر خود او باد.


هر کس که بگويد که تبري ضرر است


او را نه ز دين و نه ز ايمان خبر است


فرزند علي اگر تبري نکند


فرزند علي نيست زنسل عمر است


 





1- احزاب / آيه 57



2- دلايل الامامه ص 45- کتاب سليم بن قيس ح 48 و در صحيح بخاري ج5 ص 26 به صورت «فاطمه بضعه مني فمن اغضبها اغضبني» – صحيح مسلم ج4 ص 193 «ان فاطمه بضعه مني يؤذيني ما اذاها»



3- اعلام النساء ج4 ص123.



4- شرح نهج البلاغه از ابن ابي الحديد ج 6 ص 50.



5- رجال الکشي مع تعليقه الميرداماد ج2 ص811 رقم 1012.


بسم رب الزهرا به حق زهرا به ظهور منتقم خون زهرا سلام الله عليها


 

 


 

امروز روز شهادت بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است. امروز آخرين روز دوري پيامبر از پاره تن خود است.


 

امروز آغاز اوج مظلوميت علي عليه السلام است.


 

 


 

مصيبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها تنها يک جراحت و زخم نيست!!!


 

حقيقت ، درب و خانه ، آرمانها و اهداف فاطمي است...


 

مهم اين است که من و تو کدام سوي درب ايستاده ايم.....


 

 


 

خداوندا لحظه به لحظه محب علي و آل علي و محبت فاطمه زهرا سلام الله عليها را و بغض دشمنان حضرت را از جمله عمر حرام زاده و ابوبکر و عايشه را در دل ما زياد کن.


 

 


 

خداوندا به حق اين روز


 

اللهم عجل لوليک الفرج


 

 


 

 


 

 


 

 


 

شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها


 

 


 

 


 

کاش عمر ذره اي احساس داشت
احترام باغبان و ياس داشت
کاش زهرا پشت در تنها نبود
مادر سادات هم عباس داشت


 

***********************************************************


 

اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت
اي کاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد محسن زهرا اين است
اي کاش در سوخته مسمار نداشت


 

 


واقعه غمبار فدک


 

حضرت زهرا عليهاالسلام


 

فدک طبق نقل مورخين قريه‏اى آباد و حاصلخيز در سرزمين حجاز و در نزديکى خيبر بود.(1) هنگامى که رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از فتح خيبر باز مى‏گشت، خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدک که از يهوديان سرسخت بودند، افکند و آنان به خاطر ترس از کشته شدن صلح نامه‏اى را با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله امضاء نمودند و بر اساس آن نيمى از فدک را به آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بخشيدند و چون براى به دست آوردن فدک جنگى انجام نشده و سربازان اسلام هيچ دخالتى در آن نداشتند، مشمول عنوان غنيمت نگشته و «فِىْ‏ء» محسوب مى‏شود که اختيار آن با پيامبر است.(2) به همين دليل وقتى برخى از سران مسلمين از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درخواست کردند که فدک را مانند ديگر غنائم بين آنها تقسيم کند، اين آيه نازل شد: «وَ ما أفاءَ الله‏ُ على رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْ جَفْتُمْ عَلَيْهِ من خَيْلٍ وَلا رِکابٍ ولکنَّ الله‏َ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَالله‏ُ عَلى کُلِّ شى‏ءٍ قَديرٌ»(3)؛ «آنچه را خدا به رسولش از آنها (يهود) باز گرداند، چيزى است که شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختيد و نه شترى، ولى خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط مى‏سازد و خدا بر هر چيز قادر است.»


 

از اينرو پس از اين که آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(4)؛ «حق خويشاوندان نزديک خود را بده.» نازل شد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فدک را به حضرت فاطمه عليهاالسلام بخشيد. دانشمندان بزرگ اهل سنّت همچون ابى يعلى موصلى(5)، ذهبى(6)، سيوطى(7)، هيثمى(8)، خوارزمى(9) و حاکم حسکانى(10) نقل مى‏کنند که وقتى آيه فوق نازل شد، «دَعَا النَّبىُّ فاطمةَ و أَعْطاها فَدَکَ؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فاطمه عليهاالسلام را فرا خواند و فدک را به او اعطا نمود.»


 


ابن ابى الحديد دانشمند اهل تسنّن مى‏گويد: از استادم على بن فارقى پرسيدم: آيا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خليفه اول «فدک» را به ايشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدک را به فاطمه عليهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مى‏کرد و او نمى‏توانست هيچ عذرى بياورد؛ چرا که يقين داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مى‏گويد.


 

از مطالب بيان شده روشن مى‏شود که «فدک» ملک شخصى حضرت فاطمه عليهاالسلام بوده و خليفه اول به زور و بدون هيچ مدرک معتبرى و به صرف يک حديث جعلى دالّ بر اين که پيامبران از خود ارثى به جاى نمى‏گذارند،(11) آن را غصب کرد. نقل شده که بعد از وفات رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حضرت فاطمه عليهاالسلام نزد ابوبکر رفت و فرمود: «يا اَبابَکْرٍ مَنْ يَرِثُکَ إذا مُتَّ؛ اى ابابکر! هنگامى که بميرى چه کسى از تو ارث مى‏برد؟» ابوبکر گفت: اهل و فرزندانم. ايشان فرمودند: «فمالي لا أرثُ رسولَ الله‏ِ؛ پس چگونه است که من از رسول خدا ارث نمى‏برم؟» و سپس فرمودند: «والله‏ِ لا أُکَلِّمُکَ بِکَلِمَةٍ ما حَيَيْتُ؛ به خدا قسم تا وقتى که زنده‏ام کلامى با تو سخن نخواهم گفت.» و لذا تا وقتى که ايشان زنده بود، با او سخن نگفت.(12)


 

البته «فدک» اگر چه از نظر اقتصادى براى اهل‏بيت عليهم‏السلام مهم بود ولى از آنجا که سند مشروعيت و حقانيت و قرب معنوى آنان به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله محسوب مى‏شد، دشمنان اسلام سعى داشتند به هر نحوى که شده آن را در اختيار گيرند و به کار خود (غصب) مشروعيت بخشند. شاهد گويا بر اين مطلب اين است که ابن ابى الحديد دانشمند اهل تسنّن مى‏گويد: از استادم على بن فارقى پرسيدم: آيا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خليفه اول «فدک» را به ايشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدک را به فاطمه عليهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مى‏کرد و او نمى‏توانست هيچ عذرى بياورد؛ چرا که يقين داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مى‏گويد.(13)


 

آرى اين هم ظلم و مصيبتى ديگر، اما فاطمه که در کوران حوادث تلخ روزگار همچون کوهى پرصلابت و استوار ايستادگى نموده بود، از حقّ مسلم خود گذشت و همچون ديگر موارد صبر و پايدارى نمود و دردهاى خود را با خالق خويش در ميان گذاشت و اين سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ذهن او تداعى مى‏کرد که: «اِلَى الله‏ِ أَشکُو ظالِميکِ مِنْ أُمَّتي؛ نزد خداوند از ستمکاران امتم که در حق تو ظلم مى‏کنند شکايت مى‏کنم.»(14)


 


 

 


 

پي‎نوشت‎ها:


 

1. معجم البلدان، مادّه «فدک.»


 

2. ر.ک: سيرة النبوية، ابن هشام، دارالمعرفة، ج3، ص353.


 

3. حشر/6.


 

4. اسراء/ 26.


 

5. مسند ابى يعلى موصلى، دارالمأمون، ج2، ص334.


 

6. ميزان الأعتدال، ذهبى، ج2، ص228.


 

7. الدر المنثور، سيوطى، ذيل آيه فوق.


 

8. مجمع الزوائد، هيثمى، دارالکتاب العربى، ج7، ص49.


 

9. مقتل الحسين، خوارزمى، مکتبة المفيد، ج1، ص71.


 

10. شواهد التنزيل، حاکم حسکانى، مجمع احياء الثقافة الاسلاميّة، ج1، ص438.


 

11. تاريخ المدينة، ابن شَبّه، دارالفکر، ج1، ص197 ـ 198.


 

12. کشف الغمّة، همان، ج1، ص103؛ تاريخ المدينة، همان.


 

13. شرح نهج‏البلاغة، همان، ج16، ص284.


 

14. کشف الغمّة، همان، ج1، ص123؛ بحارالأنوار، همان، ج28، ص27.


 

 


 

منبع:


 

مجله مبلغان، شماره 56، علي تقوي . 


 

*********************************************************************************************


 

بخشى از مصائب و رنجهاى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)»

يکى ازشبهاتى که مطرح مى شود اين است که جرياناتى چون احراق درب خانه حضرت فاطمه (عليها السلام)وشهادت حضرت محسن (عليه السلام) درجريان هجوم به خانه و... همه از کارهاى زشت وناپسندى است که آنرا فقط شيعه نقل کرده وفاقد اعتبار است .حال در اين فصل قسمتى از عبارتها و روايتهايى که علماى اهل سنت از قرن سوم هجرى تا کنون در کتابهاى خود نوشته اند را مي آورم که تصريحاًوتأويلاً اشاره به وقايع مذکور دارد.وشما پس از مطالعه دقيق آن قضاوت کنيد که آيا اين مسائل ورويدادهاى مهم تاريخ اسلام را فقط شيعه نقل کرده است يا خير؟!

اگر چه روايات پيرامون اين موضوع در کتب اهل سنت بسيار زياد است، ولى ما در اينجا فقط به ذکر پاره اى از آنها اکتفا مى کنيم، وتحقيق و مطالعه بيشتر را به خوانندگان عزيز واگذار مى نمائيم .

1ـ ابن أبى شيبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه 432 روايت شماره 37045(چاپ بيروت) چنين مى نويسد:

«عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پيامبر بخداقسم هيچکس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نيست وبعد از پدرت هيچکس نزدما،دوست داشتنى تر از تو نيست، ولکن بخدا قسم! اين محبت مانع از آن نمى شود که اين افرادى را که نزد خود جمع کرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.»
2ـ ابن قتيبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود بنام «الامامة والسياسة» جلد اول صفحه 12 چاپ مصر چنين مى گويد:
«پس ابوبکر،عمر را به دنبال آنها که در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در اين هنگام عمر دستور داد که: هيزم حاضر کنيد و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست !بايد خارج شويد والّا خانه را با اهلش به آتش مى کشم .

شخصى به عمر گفت :آيا مى دانى که فاطمه دراين خانه است؟! عمر گفت :اگر چه فاطمه در خانه باشد!»



نامه طولاني عمر بن الخطاب به معاويه در مورد ظلمي که بر حضرت زهرا (س) وارد شد


 

علامه مجلسي رحمهالله در بحارالانوار گويد:


 

  يکي از دانشمندان و فضلاء، در شهر مکه مکرمه در نقل اين روايت به من اجازه داد و چنين گفت که اين روايت را از جلد دوم کتاب «دلائل الامامه» نقل ميکند، عين عبارت آن بدينگونه است:


 

ابوالحسن محمد بن هارون بن موسي تلعکبري، از پدرش از ابوعلي محمد بن همام از جعفر بن محمد بن مالک فزاري کوفي، از عبدالرحمن بن سنان صيرفي، از جعفر بن علي جواد، از حسن بن مسکان، از مفضل بن عمر جعفي، از جابر جعفي، از سعيد بن مسيب روايت کرده که بعد از آنکه خبر شهادت امام حسين عليهالسلام به مردم مدينه رسيد مردم از اينکه سر آن حضرت را بريده و براي يزيد بن معاويه برده و هيجده نفر از افراد خاندان و سي و پنج نفر از ياران او را کشته، گلوي کودکش علي را آماج تير ساخته و او را پيش رويش کشته و زنها و فرزندانش را...


 



اگرچه اقرار و اعتراف به شخصيت و منزلت والاى اين بانوى يگانه جهان اسلام در ميان تمامى فرق اسلامى امرى مسلم و قطعى است، اما در همين جا مناسب مى دانم به پاره اى از تناقضات در گفتارها و رفتارهايى که نسبت به اين شخصيت ممتاز معمول شده اشاره اى داشته باشم و مخاطبين محترم را به اين نکته توجه دهم که متأسفانه اين تعريف ها و تمجيدها پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تنها در حد همان حرف و سخن باقى ماند و عده اى در عمل به گونه اى نشان دادند که گويى اعتقادى به اين فضايل و مناقب نداشتند.
اينک به ذکر نمونه هايى از آن مى پردازيم:
1ـ نويسنده مقاله مورد نقد، روايتى از کتاب «صحيح بخارى» آورده است:
حضرت رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «فاطمة بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى».
صحيح بخارى، ج5، ص36.
فاطمه(عليها السلام) پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
من دو روايت ديگر را نيز به نقل از منابع معتبر اهل سنت در تکميل و تأييد اين سخن اضافه مى کنم که پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«فاطمة بضعة منى، يؤذينى ما آذاها»
صحيح مسلم، ج4، حديث 6257.
«فاطمه(عليها السلام) پاره تن من است، هرکس او را بيازارد مرا آزرده است».
در همين جا مناسب است توجه خوانندگان محترم را به اين آيه شريفه از قرآن کريم جلب کنم که سزاى آزار کنندگان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را اين گونه بيان مى کند:
«و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم».


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 13:56  توسط مجید شصتی کریمی   | 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

فاطمه علیها السلام در آستانه ی مرگ)
حضرت فاطمه عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش چند ماهي بيشتر زندگي نكرد در همان مدت كوتاه بقدري گريه كرد كه او را يكي از بكائين زياد گريه كنندگان شمردند هيچگاه خندان ديده نشد گريه هاي زهرا علل و عوامل متعددي داشت مهمترين چيزي كه روح حساس و غيور بانوي بزرگ اسلام متعددي داشت مهمترين چيزي كه روح حساس و غيور بانوي بزرگ اسلام را ناراحت مي ساخت اين بود كه مي ديد ملت جوان اسلام از مسير حقيقي و طريق مستقيم ديانت منحرف شده در راهي افتاده كه پراكندگي و بد بختي از نتايج حتمي آنست .
حضرت زهرا چون پيشرفت هاي سريع اسلام را ديده بود انتظار داشت كه به همان منوال پيشرفت كند و در مدت كوتاهي كفر و بت پرستي را از بين ببرد و دستگاه ظلم و بيداد گري را برچيند . ولي با پيش آمد غير مترقب غصب خلافت كاخ اميدش يك مرتبه درهم فروريخت .
روزي ام سلمه بر فاطمه عليها السلام وارد شد عرض كرد : اي دختر رسول خدا شب را چگونه صبح كردي ؟ فرمود با غم و اندوه گذراندم پدرم را از دست داده ام خلافت شوهرم غصب شده و بر خلافت دستور خدا و رسول امامت را از او گرفتند زيرا از علي عليه السلام كينه داشتند چون پدرانشان را درجنگ بدرو احد کشته بود .
[تصوير: fa1.jpg]

علي (ع) مي فرمايد :
فاطمه (س)روزي پيراهن پدرش را از من خواست . وقتي پيراهن را به او دادم بوئيد و بوسيد و گريست تا بيحال شد . وقني چنين پيراهن را از او مخفي نمودم .
روايت شده وقتي رسول خدا از دنيا رفت ، بلال مؤذن مخصوص آن حضرت ديگر اذان نگفت . روزي فاطمه پيغام فرستاد : آرزو دارم يک مرتبه ديگر بانگ مؤذن پدرم را بشنوم . بلال بر طبق دستور فاطمه شروع به اذان کرد . گفت : الله اکبر ، الله اکبر . فاطمه به ياد روزگار پدر افتاد ، نتوانست از گريه خود داري کند


[تصوير: 1360.jpg]
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 10:39  توسط مجید شصتی کریمی   | 

گناه (خواهشا تا آخرش بخونید ممنون)

انسان، به ویژه جوان ونوجوان، به ارتباط اجتماعى نیازمند است؛ زیرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با دیگران پاسخ آن نیاز درونى به شمار مى‏آید. انتخاب همسالان و همکلاسى‏ها، مى‏تواند نشان دهنده درایت و تعقل فرد باشد و زمینه رشد فکرى و اجتماعى و علمى‏اش را فراهم آورد؛ به عبارت دیگر، ما از طریق ارتباط با دیگران و انتخاب دوست که به شکل‏گیرى شخصیت انسان مى‏انجامد، یکى از نیازهاى مهم زندگى خودرا برآورده مى‏سازیم.
البته آنچه باید بیش از لزوم داشتن ارتباط با دیگران مورد توجه و حساسیت معقول قرار گیرد، میزان و چگونگى ارتباط با همسالان و همکلاسى‏ها و در نهایت انتخاب دوست است.
داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است به گونه‏اى که وقتى نحوه ارتباط به اصل مسأله آسیب رساند، براى حفظ امور مهم‏تر و حیاتى‏تر، باید از ارتباط چشم پوشید. خردمند کسى نیست که بتواند بین خیر و شرّ، خیر را تشخیص دهد و انتخاب کند بلکه خردمند کسى است که بین دو شرّ، آنچه شرش کم‏تر است برگزیند. پس باید در ارتباط با همکلاسى‏ها، به ویژه انتخاب دوست واستحکام بخشیدن به روابط دوستانه، دقت واهتمام جدى داشت. از فرد تحصیل کرده‏اى چون شما انتظار مى‏رود با اندیشه صحیح خود، دیگران رابه هدایت و پاکى دعوت کنید و از کانال دوستى بردیگران تأثیر گذار باشید نه آن که از دیگران تأثیر پذیرید.
ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است. ، اگر خطرها و زیان‏هاى ارتباط، اصل مسأله رابطه با دیگران را مخدوش سازد - از محدوده مجاز و صحیح ارتباط خارج شود و ارزش‏هاى اخلاقى را زیر پا گذارد - باید جداً از آن پرهیز کرد؛ زیرا شرایط و فضا و نیز محتواى این رابطه‏ها با موازین و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نیست و در اکثر قریب به اتفاق موارد به انتقال پیام‏هاى احساسى، عاطفى، جنسى و... که ریشه شیطانى دارد، مى‏انجامد. بنابراین، معیار داورى درباره روابط افراد، به ویژه جنس مخالف، توجه به مقررات وموازین عقلى و شرعى ارتباط است.
باید در ارتباط با جنس مخالف دست کم به دو نکته اساسى توجه کافى شود:
1. رعایت حیاو عفاف که فراتر از پوشش و حجاب است.
2. تکبر ورزى دخترانه.
اگر صمیمیت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنیاد ارتباط با جنس مخالف باشد، این رابطه آسیب‏پذیر و چراگاه شیطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف باید متکبرانه برخورد کند تا از آفت‏هاى ارتباط که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکى‏اش را به خطر اندازد، مصون ماند. هر چند اصل بر عدم ارتباط با جنس مخالف است زیرا خداوند متعال، در سوره‏هاى مائده و نساء، مردان و زنان را از ارتباط پنهانى بایکدیگر باز داشته است. امیر مؤمنان على (ع) نیز به خاطر شدت پرهیزگارى از سلام کردن به زنان اجتناب مى‏ورزید. بى تردید ما از على(ع) زاهدتر و با معنویت‏تر و مطمئن‏تر نیستیم. وقتى آن حضرت چنین احتیاط مى‏کند، وظیفه ما روشن و بى‏نیاز از توضیح است. پس، ضمن تأکید مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما را به رعایت مقررات دینى و اخلاقى در ارتباطها، به ویژه رابطه با جنس مخالف، توصیه مى‏کنیم. مبادا با نگاهى آلوده و کلامى خلاف موازین شرعى، سرمایه انسانى و عفاف و حیا و کرامت انسانى خود را به خطر اندازید.
هم چنان که گفتیم منکر این نیستیم که یکی از نیازهای طبیعی انسان وقتی که به سن نوجوانی و بلوغ می رسد، ازدواج و رابطه با جنس مخالف است. اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی، در همه انسان ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه لازم را برای تشکیل زندگی مشترک داشته باشند شدت این انگیزه به حدی است که آنها را از خانواده خود جدا می کند و آماده می کند تا با وجود همه مشکلات و سختی ها، در کنار هم باشند و سبب آرامش روح و روان یکدیگر گردند.
خداوند در سوره روم آیه 21 نیز به این پدیده اشاره کرده است و آن را یکی از نشانه های رحمت خود می داند.بنا بر این اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه های عقل و شروع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز، مانع ایجاد می کند، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه های زندگی انسان ایجاد می کند.
سوال کرده اید اگر ممنوع است چرا در ما گذاشته شده است؟ خیلی چیزها در ما گذاشته شده است ولی ما باید به کمک عقل استفاده صحیه و معتدل از آن را یاد بگیریم مثلا در ما قوه خشم و غضب هم گذاشته شده است آیا باید با همه با عصبانیت و خشم رفتار کنیم یا باید عصبانیت و خشم در جای خود استفاده کنیم.
یا ما قدرت بر دیدن وشنیدن داریم آیا مجازیم هر چه را هر چند به ضر ما باشد ببینیم و بشنویم قطعا پاسخ شما منفی خواهد بود.
در مورد ارتباط دختر و پسر نیز این احساس در ما وجود دارد و غیر قابل انکار است ولی باید با این احساس عا قلانه برخورد کرد واز افراط و تفریط یاید اجتناب کرد.

اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم)به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی شهوت، نگاه شهوت آمیز، تماس بدنی و عمل زناشویی را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است.
پیامبر اکرم(ص) از سخن گفتن زن با مرد نامحرمی نهی کرد و فرمود: "هر مرد با زن نامحرمی دست دهد، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
فقها بر اساس روایات معصومان دربارة روابط با نامحرمی احکامی را بیان داشته اند که به پاره ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1ـ خانم ها می توانند با نامحرمی صحبت نمایند، مشروط به این که:
1ـ به قصد لذت نباشد،
2ـ صدای خود را نازک و تلطیف نکنند،
3ـ خوف فتنه نباشد.(2)
مسئله 2ـ هر کسی که نگاه کردن به او جایز نیست،‌ تماس بدنی با او نیز جایز نیست و هر گونه لمس کردن بدن با هر عضوی باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر این که از روی لباس و بدون قصد لذت باشد.(3)
مسئلة 3ـ اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آن جا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آن‌جا بیرون روند و ماندن آن‌ها در آن مکان حرام است.(4)

واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ,از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه , اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان , قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى , صدمه وارد کند, موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 101، ص 32.
2. مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 156.
3. همان، ص 161
4. همان، ص 175.



+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 18:13  توسط مجید شصتی کریمی   | 

زینب (س) پیام آور عاشورا

حضرت زينب(س) در پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم هجري، دو سال يا سه سال پس از ولادت حضرت امام حسين عليه السلام به دنيا آمدند. پس از ولادت، مادر ايشان حضرت فاطمه سلام الله عليها براي نامگذاري به پدرش حضرت علي عليه السلام اختيار مي دهند. اما حضرت علي عليه السلام اين امر را به پيامبر اكرم (ص) واگذار مي كنند. پيامبر اكرم كه آن روزها در سفر بودند، پس از بازگشت از سفر از تولد او با خبر مي شوند و وقتي طفل را براي نامگذاري نزد پيامبر بردند، حضرت فرمود: «من هيچ گاه از جانب خود اين كار را نمي كنم و بر خداي تعالي پيشي نمي گيرم». در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداي تعالي نام اين مولود را زينب نهاده است.
زينب سلام الله عليها تحت تربيت جدش پيامبر (ص) و پدرش علي (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س) قرار گرفت و سالهاي كودكي را با برادرانش امام حسن و امام حسين (ع) سپري كرد و در سال هفدهم هجري با پسر عموي خود، عبدالله بن جعفر بن ابي طالب، ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج پنج فرزند بود به نام هاي محمد، جعفر، عون، علي و ام كلثوم، كه عون و محمد در كربلا در ركاب دائي بزرگوارشان امام حسين(ع) به شهادت رسيدند.
حضرت زينب به جهت علاقه فراواني كه به برادرش امام حسين داشت، هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط كرد كه هر گاه امام حسين خواست به سفر برود، زينب بتواند همراه برادرش برود و عبدالله از رفتن وي ممانعت نكند. بنابراين در سفر امام حسين به كربلا حضرت زينب نيز به همراه امام و يار و پشتيبان ايشان بود. پس از شهادت امام نيز حضرت زينب رهبري كاروان خاندان نبوت را بر عهده گرفت و از فرزند برادرش علي بن الحسين السجاد(ع) حمايت و پشتيباني مي كرد. روز عاشورا يكي از سخت ترين و دردناك ترين روزها براي زينب (س) بود. او مي ديد چگونه لشكر عمر سعد، فرزندان و ذريه رسول خدا را به شهادت مي رسانند و سر از بدنشان جدا مي سازند. او در مقابل اين اعمال احساس وظيفه مي كرد و در برابر اين معايب خويشتنداري كرده و سرپرستي خاندان عصمت را بر عهده گرفت. در ماجراي غم انگيز كربلا، منابع در چند جا از زينب نام برده اند. يكي در وقتي كه علي اكبر(ع) به زمين افتاد و پدر را به بالين خود طلبيد. نقل شده است كه زينب خود را به ميدان رسانيد و روي كشته علي اكبر انداخت و صدا را به «يا اخياه و يا اخياه» و امهجه قلبا» بلند كرد تا برادر را به خود متوجه سازد و از شدت اندوهي كه با ديدن پيكر قطعه قطعه علي اكبر بر حضرت وارد شده، بكاهد. در جاي ديگر مي بينيم كه فرزند كوچك امام حسن مجتبي(ع) به نام عبدالله، با ديدن پيكر به خاك افتاده عمو، از خيمه بيرون مي دود تا خود را به عمو برساند و دشمنان را از حضرت دور سازد. در اين جا امام (ع) خواهر را مخاطب قرار داده كه «خواهر جان! اين كودك را نگهدار» زينب فورا مي دود و عبدالله را مي گيرد، اما كودك دست خود را از دست عمه مي كشد و بالاخره خود را به عمو مي رساند و روي بدن نازنين عمو به دست آن سنگدلان به شهادت مي رسد و ديگر جايي كه از زينب نام رفته است، لحظه وداع است. هنگامي كه امام حسين(ع) براي خداحافظي به نزد زنها مي آيد و زينب را مخاطب ساخته و جامه كهنه اي مي خواهد تا زير لباس هاي خود بپوشد تا دشمنان پس از شهادت حضرت رغبتي نكنند و بدن وي را برهنه نسازند.
زينب سلام الله عليها در تمام صحنه ها چون كوهي استوار، مقاومت كرد تا رسالتي را كه بر عهده گرفته با شايستگي به سرانجام رساند.
حضرت زينب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زياد حضور يافت و سخنان آتشيني ايراد كرد. كيفيت ورود زينب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زياد به گونه اي رقت بار و غم انگيز نوشته اند. شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: «هنگامي كه زينب به مجلس ابن زياد آمده، پست ترين جامه را پوشيده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زياد متوجه شد و پرسيد: «اين زن ناشناس كيست»؟ كسي پاسخ او را نداد، براي بار دوم و سوم سؤال كرد، در اين وقت يكي از كنيزان پاسخ داد: «اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زياد با كمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را كه شما را رسوا نمود». اما زينب (س) براي خنثي كردن تمام نقشه هاي عوام فريبانه او فرمود: «ستايش خداي را سزاست كه ما را به وسيله پيغمبرش گرامي داشته و از پليدي به خوبي پاك گرانيد، آن كسي كه رسوا شود بي شك و ترديد فاسق است و آن كس كه دروغ مي گويد، فاجر و تبهكار است و چنين كسي ما نيستيم و ديگران هستند و الحمدلله». پسر زياد كه انتظار نداشت، با چنين زني دانشمند و با شهامتي روبه رو شود، سخن خود را اين گونه تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» حضرت زينب با لحني افتخار آميز فرمود: «من جز نيكي نديدم، آنان مردماني بودند كه خداوند كشته شدن را براي آن ها مقدر فرموده بود و آنان نيز با كمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولي بدان كه به زودي خدا ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش كه در آن روز پيروز چه كسي خواهد بود؟ (تو با آن ها) اي پسر مرجانه مادر به عزايت بنشيند». سخن گفتن ابن زياد با حضرت زينب در اين مجلس به درازا مي كشد و سرانجام ابن زياد به مصلحت خويش نمي بيند كه با زينب سخن بگويد و بيش از اين خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از اين رو متوجه امام سجاد(ع) كه به صورت اسيران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زياد را مفتضح ساخت تا آنجا كه ابن زياد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر كرد. در اين جا نيز زينب (س) از جا برخواست و دست هاي خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «اي پسر زياد! اين اندازه خون كه از ما ريخته اي تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بكشي مرا هم با او به قتل رساني!»

ابن زباد اندكي به آن منظره رقت بار نگاه كرد و دستور داد امام را رها كنند و بدين ترتيب، حضرت زينب(س) از جان امام زمان خود محافظت كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 11:42  توسط مجید شصتی کریمی   | 

ام المصائب زینب(س)

 

  امشب زینب را دریابید

عزیز جان برادر را دریابید

امشب رقیه می میرد

اشک رقیه را دریابید

امشب سجاد سجده ای ممتد رفت

سجاده ی سجاد را در یابید

امشب دگر بابا نیست

آن سالار دشت کربلا  نیست

دگر عمو عباس نیست

علمدار ناب کربلا نیست

امشب دل کودکان را دریابید

شب شب غریبان است

سکوتی بلند تر از فریاد است

نای فریاد کجاست؟

گلوی زینب را دریابید

این آزادگان از فنا چه گناهی کرده اند؟

بروید اسیران کربلا دریاببد

جنگ شما تمام شد و لیک

مسلمانان! آل طاها را دریاببد

با هر قدم رنج او، خشم او بیش می شود

سر برادر را دور کنید

شاید جز زیبایی ندید

لیک شما بروید و

دلش را دریابید

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 11:34  توسط مجید شصتی کریمی   | 

زیارت امام حسین (ع)

محرم نامه ميعادگاه
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 11:15  توسط مجید شصتی کریمی   |