میلا د منجی

مهدیا امدنت دیر شده به خدا عاشق تو پیر شده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد منجی عالم بشریت حضریت مهدی (عج) برنایب بر حقش مقام عظمای ولایت حضرت ایت الله خامنه ای (حفظ الله) و ملت شریف و با فهم ایران و همه شیعیان و عاشقان آن حضرت تبریک و تهنیت باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداوند تبارک و تعالي در قرآن اين دو خبيث و ظالمين ديگر در حق اهل بيت عليهمالسلام را لعن مينمايد و وعده عذاب فرموده است:
«ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا»[1]
و اما جهت اثبات دلايلي است که ما بنا به اختصار به يک دليل اشاره ميکنيم:
بنا به نقل از طريقه عامّه و خاصّه، حضرت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد حضرت زهرا عليها سلام الله فرمودند:
«فاطمه بضعه مني مَن آذاها فقد آذاني و مَن آذاني فقد آذي الله»[2]
فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا اذيت کند، خدا را اذيت کرده است.
و باز به نقل از همان دو طريق روايت است که حضرت زهرا سلام الله عليها به آن دو لعين فرمودند:
«اني اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتماني و ما ارضيتماني و لئن لقيت النبي صلي الله عليه و آله لاشکونکما اليه»[3]
خدا را شاهد ميگيرم و ملائکه او را به اينکه شما دو نفر مرا به خشم آورديد و مرا خشنود ننموديد و اگر پيامبر صلي الله عليه و آله را ملاقات نمايم هرآينه شکايت شما دو نفر را به وي خواهم کرد.
و همچنين ابن ابي الحديد گفته است: حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از دنيا رفتند در حاليک سخت از عمر و ابوبکر غضبناک بودند.[4]
پس با استفاده از اين مطلب معلوم ميگردد که آنها مورد لعن خدا قرار ميگيرند و هيچ جاي شکي نيست در جايي که خدا لعن کند، انبياء و اولياء و ملائکه هم لعن خواهند نمود. و ما هم بايد با تمام وجود از آنه بيزاري بجوييم ( و از خدا بخواهيم که اين حالت را به ما عطا فرمايد و ما را با چنين عقيدهاي محشور نمايد.)
ولي متاسفانه بعضي از مردم نادان که به ظاهر مسلمانند، افکار ضد شيعي درون آنها رخنه کرده و با بيزاري جستن و لعن به چنين افرادي مخالفت ميکنند و دين را سواي تبري شناخته اند (گرچه در مسأله تولي هم ميلنگند و دروغ ميگويند چنانچه امام صادق عليهالسلام ميفرمايند:
«دروغ ميگويد کسي که ادعاي دوستي ما را ميکند ولي از دشمنان ما بيزاري نميجويد» لذا اين دسته هم گمراهند و به عذاب الهي گرفتار ميشوند و حتي مورد لعن خدا قرار ميگيرند، چنانچه روايت است از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که ميفرمايد:
«مَن تَأَثَّمَ يلعن مَن لعنه الله فعليه لعنه الله»[5]
هر س گناه بشمارد لعن کردن کسي را که خدا او را لعنت نموده، لعنت خدا بر خود او باد.
هر کس که بگويد که تبري ضرر است
او را نه ز دين و نه ز ايمان خبر است
فرزند علي اگر تبري نکند
فرزند علي نيست زنسل عمر است
2- دلايل الامامه ص 45- کتاب سليم بن قيس ح 48 و در صحيح بخاري ج5 ص 26 به صورت «فاطمه بضعه مني فمن اغضبها اغضبني» – صحيح مسلم ج4 ص 193 «ان فاطمه بضعه مني يؤذيني ما اذاها»
5- رجال الکشي مع تعليقه الميرداماد ج2 ص811 رقم 1012.
بسم رب الزهرا به حق زهرا به ظهور منتقم خون زهرا سلام الله عليها
امروز روز شهادت بي بي دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است. امروز آخرين روز دوري پيامبر از پاره تن خود است.
امروز آغاز اوج مظلوميت علي عليه السلام است.
مصيبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها تنها يک جراحت و زخم نيست!!!
حقيقت ، درب و خانه ، آرمانها و اهداف فاطمي است...
مهم اين است که من و تو کدام سوي درب ايستاده ايم.....
خداوندا لحظه به لحظه محب علي و آل علي و محبت فاطمه زهرا سلام الله عليها را و بغض دشمنان حضرت را از جمله عمر حرام زاده و ابوبکر و عايشه را در دل ما زياد کن.
خداوندا به حق اين روز
اللهم عجل لوليک الفرج
کاش عمر ذره اي احساس داشت
احترام باغبان و ياس داشت
کاش زهرا پشت در تنها نبود
مادر سادات هم عباس داشت
***********************************************************
اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت
اي کاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد محسن زهرا اين است
اي کاش در سوخته مسمار نداشت

فدک طبق نقل مورخين قريهاى آباد و حاصلخيز در سرزمين حجاز و در نزديکى خيبر بود.(1) هنگامى که رسول خدا صلىاللهعليهوآله از فتح خيبر باز مىگشت، خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدک که از يهوديان سرسخت بودند، افکند و آنان به خاطر ترس از کشته شدن صلح نامهاى را با پيامبر صلىاللهعليهوآله امضاء نمودند و بر اساس آن نيمى از فدک را به آن حضرت صلىاللهعليهوآله بخشيدند و چون براى به دست آوردن فدک جنگى انجام نشده و سربازان اسلام هيچ دخالتى در آن نداشتند، مشمول عنوان غنيمت نگشته و «فِىْء» محسوب مىشود که اختيار آن با پيامبر است.(2) به همين دليل وقتى برخى از سران مسلمين از پيامبر صلىاللهعليهوآله درخواست کردند که فدک را مانند ديگر غنائم بين آنها تقسيم کند، اين آيه نازل شد: «وَ ما أفاءَ اللهُ على رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما اَوْ جَفْتُمْ عَلَيْهِ من خَيْلٍ وَلا رِکابٍ ولکنَّ اللهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَاللهُ عَلى کُلِّ شىءٍ قَديرٌ»(3)؛ «آنچه را خدا به رسولش از آنها (يهود) باز گرداند، چيزى است که شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختيد و نه شترى، ولى خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط مىسازد و خدا بر هر چيز قادر است.»
از اينرو پس از اين که آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(4)؛ «حق خويشاوندان نزديک خود را بده.» نازل شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فدک را به حضرت فاطمه عليهاالسلام بخشيد. دانشمندان بزرگ اهل سنّت همچون ابى يعلى موصلى(5)، ذهبى(6)، سيوطى(7)، هيثمى(8)، خوارزمى(9) و حاکم حسکانى(10) نقل مىکنند که وقتى آيه فوق نازل شد، «دَعَا النَّبىُّ فاطمةَ و أَعْطاها فَدَکَ؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فاطمه عليهاالسلام را فرا خواند و فدک را به او اعطا نمود.»
از مطالب بيان شده روشن مىشود که «فدک» ملک شخصى حضرت فاطمه عليهاالسلام بوده و خليفه اول به زور و بدون هيچ مدرک معتبرى و به صرف يک حديث جعلى دالّ بر اين که پيامبران از خود ارثى به جاى نمىگذارند،(11) آن را غصب کرد. نقل شده که بعد از وفات رسول خدا صلىاللهعليهوآله حضرت فاطمه عليهاالسلام نزد ابوبکر رفت و فرمود: «يا اَبابَکْرٍ مَنْ يَرِثُکَ إذا مُتَّ؛ اى ابابکر! هنگامى که بميرى چه کسى از تو ارث مىبرد؟» ابوبکر گفت: اهل و فرزندانم. ايشان فرمودند: «فمالي لا أرثُ رسولَ اللهِ؛ پس چگونه است که من از رسول خدا ارث نمىبرم؟» و سپس فرمودند: «واللهِ لا أُکَلِّمُکَ بِکَلِمَةٍ ما حَيَيْتُ؛ به خدا قسم تا وقتى که زندهام کلامى با تو سخن نخواهم گفت.» و لذا تا وقتى که ايشان زنده بود، با او سخن نگفت.(12)
البته «فدک» اگر چه از نظر اقتصادى براى اهلبيت عليهمالسلام مهم بود ولى از آنجا که سند مشروعيت و حقانيت و قرب معنوى آنان به رسول خدا صلىاللهعليهوآله محسوب مىشد، دشمنان اسلام سعى داشتند به هر نحوى که شده آن را در اختيار گيرند و به کار خود (غصب) مشروعيت بخشند. شاهد گويا بر اين مطلب اين است که ابن ابى الحديد دانشمند اهل تسنّن مىگويد: از استادم على بن فارقى پرسيدم: آيا فاطمه راستگو و صادق بود؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: پس چرا خليفه اول «فدک» را به ايشان برنگرداند؟ استادم لبخندى زد و گفت: اگر در آن روز فدک را به فاطمه عليهاالسلام داده بود، در روز بعد فاطمه خلافت شوهرش را ادّعا مىکرد و او نمىتوانست هيچ عذرى بياورد؛ چرا که يقين داشت فاطمه در مورد خلافت شوهرش راست مىگويد.(13)
آرى اين هم ظلم و مصيبتى ديگر، اما فاطمه که در کوران حوادث تلخ روزگار همچون کوهى پرصلابت و استوار ايستادگى نموده بود، از حقّ مسلم خود گذشت و همچون ديگر موارد صبر و پايدارى نمود و دردهاى خود را با خالق خويش در ميان گذاشت و اين سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله در ذهن او تداعى مىکرد که: «اِلَى اللهِ أَشکُو ظالِميکِ مِنْ أُمَّتي؛ نزد خداوند از ستمکاران امتم که در حق تو ظلم مىکنند شکايت مىکنم.»(14)
پينوشتها:
1. معجم البلدان، مادّه «فدک.»
2. ر.ک: سيرة النبوية، ابن هشام، دارالمعرفة، ج3، ص353.
3. حشر/6.
4. اسراء/ 26.
5. مسند ابى يعلى موصلى، دارالمأمون، ج2، ص334.
6. ميزان الأعتدال، ذهبى، ج2، ص228.
7. الدر المنثور، سيوطى، ذيل آيه فوق.
8. مجمع الزوائد، هيثمى، دارالکتاب العربى، ج7، ص49.
9. مقتل الحسين، خوارزمى، مکتبة المفيد، ج1، ص71.
10. شواهد التنزيل، حاکم حسکانى، مجمع احياء الثقافة الاسلاميّة، ج1، ص438.
11. تاريخ المدينة، ابن شَبّه، دارالفکر، ج1، ص197 ـ 198.
12. کشف الغمّة، همان، ج1، ص103؛ تاريخ المدينة، همان.
13. شرح نهجالبلاغة، همان، ج16، ص284.
14. کشف الغمّة، همان، ج1، ص123؛ بحارالأنوار، همان، ج28، ص27.
منبع:
مجله مبلغان، شماره 56، علي تقوي .
*********************************************************************************************
بخشى از مصائب و رنجهاى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)»
يکى ازشبهاتى که مطرح مى شود اين است که جرياناتى چون احراق درب خانه حضرت فاطمه (عليها السلام)وشهادت حضرت محسن (عليه السلام) درجريان هجوم به خانه و... همه از کارهاى زشت وناپسندى است که آنرا فقط شيعه نقل کرده وفاقد اعتبار است .حال در اين فصل قسمتى از عبارتها و روايتهايى که علماى اهل سنت از قرن سوم هجرى تا کنون در کتابهاى خود نوشته اند را مي آورم که تصريحاًوتأويلاً اشاره به وقايع مذکور دارد.وشما پس از مطالعه دقيق آن قضاوت کنيد که آيا اين مسائل ورويدادهاى مهم تاريخ اسلام را فقط شيعه نقل کرده است يا خير؟!
اگر چه روايات پيرامون اين موضوع در کتب اهل سنت بسيار زياد است، ولى ما در اينجا فقط به ذکر پاره اى از آنها اکتفا مى کنيم، وتحقيق و مطالعه بيشتر را به خوانندگان عزيز واگذار مى نمائيم .
1ـ ابن أبى شيبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام«المصِّنف» جلد هفتم صفحه 432 روايت شماره 37045(چاپ بيروت) چنين مى نويسد:
«عمر بسوى خانه فاطمه روانه شد، وگفت: اى دختر پيامبر بخداقسم هيچکس نزد ما، دوست داشتنى تر از پدرت نيست وبعد از پدرت هيچکس نزدما،دوست داشتنى تر از تو نيست، ولکن بخدا قسم! اين محبت مانع از آن نمى شود که اين افرادى را که نزد خود جمع کرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.»
2ـ ابن قتيبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود بنام «الامامة والسياسة» جلد اول صفحه 12 چاپ مصر چنين مى گويد:
«پس ابوبکر،عمر را به دنبال آنها که در خانه على جمع شده بودند فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خوددارى نمودند در اين هنگام عمر دستور داد که: هيزم حاضر کنيد و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست !بايد خارج شويد والّا خانه را با اهلش به آتش مى کشم .
شخصى به عمر گفت :آيا مى دانى که فاطمه دراين خانه است؟! عمر گفت :اگر چه فاطمه در خانه باشد!»
نامه طولاني عمر بن الخطاب به معاويه در مورد ظلمي که بر حضرت زهرا (س) وارد شد
علامه مجلسي رحمهالله در بحارالانوار گويد:
يکي از دانشمندان و فضلاء، در شهر مکه مکرمه در نقل اين روايت به من اجازه داد و چنين گفت که اين روايت را از جلد دوم کتاب «دلائل الامامه» نقل ميکند، عين عبارت آن بدينگونه است:
ابوالحسن محمد بن هارون بن موسي تلعکبري، از پدرش از ابوعلي محمد بن همام از جعفر بن محمد بن مالک فزاري کوفي، از عبدالرحمن بن سنان صيرفي، از جعفر بن علي جواد، از حسن بن مسکان، از مفضل بن عمر جعفي، از جابر جعفي، از سعيد بن مسيب روايت کرده که بعد از آنکه خبر شهادت امام حسين عليهالسلام به مردم مدينه رسيد مردم از اينکه سر آن حضرت را بريده و براي يزيد بن معاويه برده و هيجده نفر از افراد خاندان و سي و پنج نفر از ياران او را کشته، گلوي کودکش علي را آماج تير ساخته و او را پيش رويش کشته و زنها و فرزندانش را...
اگرچه اقرار و اعتراف به شخصيت و منزلت والاى اين بانوى يگانه جهان اسلام در ميان تمامى فرق اسلامى امرى مسلم و قطعى است، اما در همين جا مناسب مى دانم به پاره اى از تناقضات در گفتارها و رفتارهايى که نسبت به اين شخصيت ممتاز معمول شده اشاره اى داشته باشم و مخاطبين محترم را به اين نکته توجه دهم که متأسفانه اين تعريف ها و تمجيدها پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تنها در حد همان حرف و سخن باقى ماند و عده اى در عمل به گونه اى نشان دادند که گويى اعتقادى به اين فضايل و مناقب نداشتند.
اينک به ذکر نمونه هايى از آن مى پردازيم:
1ـ نويسنده مقاله مورد نقد، روايتى از کتاب «صحيح بخارى» آورده است:
حضرت رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «فاطمة بضعة منى، فمن اغضبها اغضبنى».
صحيح بخارى، ج5، ص36.
فاطمه(عليها السلام) پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
من دو روايت ديگر را نيز به نقل از منابع معتبر اهل سنت در تکميل و تأييد اين سخن اضافه مى کنم که پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«فاطمة بضعة منى، يؤذينى ما آذاها»
صحيح مسلم، ج4، حديث 6257.
«فاطمه(عليها السلام) پاره تن من است، هرکس او را بيازارد مرا آزرده است».
در همين جا مناسب است توجه خوانندگان محترم را به اين آيه شريفه از قرآن کريم جلب کنم که سزاى آزار کنندگان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را اين گونه بيان مى کند:
«و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم».
![[تصوير: fa1.jpg]](http://www.soog.ir/sound/fa/fa1.jpg)
![[تصوير: 1360.jpg]](http://www.tebyan-babol.ir/userdata/picture/1360.jpg)
| انسان، به ویژه جوان ونوجوان، به ارتباط اجتماعى نیازمند است؛ زیرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با دیگران پاسخ آن نیاز درونى به شمار مىآید. انتخاب همسالان و همکلاسىها، مىتواند نشان دهنده درایت و تعقل فرد باشد و زمینه رشد فکرى و اجتماعى و علمىاش را فراهم آورد؛ به عبارت دیگر، ما از طریق ارتباط با دیگران و انتخاب دوست که به شکلگیرى شخصیت انسان مىانجامد، یکى از نیازهاى مهم زندگى خودرا برآورده مىسازیم. البته آنچه باید بیش از لزوم داشتن ارتباط با دیگران مورد توجه و حساسیت معقول قرار گیرد، میزان و چگونگى ارتباط با همسالان و همکلاسىها و در نهایت انتخاب دوست است. داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهمیت بیشترى برخوردار است به گونهاى که وقتى نحوه ارتباط به اصل مسأله آسیب رساند، براى حفظ امور مهمتر و حیاتىتر، باید از ارتباط چشم پوشید. خردمند کسى نیست که بتواند بین خیر و شرّ، خیر را تشخیص دهد و انتخاب کند بلکه خردمند کسى است که بین دو شرّ، آنچه شرش کمتر است برگزیند. پس باید در ارتباط با همکلاسىها، به ویژه انتخاب دوست واستحکام بخشیدن به روابط دوستانه، دقت واهتمام جدى داشت. از فرد تحصیل کردهاى چون شما انتظار مىرود با اندیشه صحیح خود، دیگران رابه هدایت و پاکى دعوت کنید و از کانال دوستى بردیگران تأثیر گذار باشید نه آن که از دیگران تأثیر پذیرید. ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است. ، اگر خطرها و زیانهاى ارتباط، اصل مسأله رابطه با دیگران را مخدوش سازد - از محدوده مجاز و صحیح ارتباط خارج شود و ارزشهاى اخلاقى را زیر پا گذارد - باید جداً از آن پرهیز کرد؛ زیرا شرایط و فضا و نیز محتواى این رابطهها با موازین و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نیست و در اکثر قریب به اتفاق موارد به انتقال پیامهاى احساسى، عاطفى، جنسى و... که ریشه شیطانى دارد، مىانجامد. بنابراین، معیار داورى درباره روابط افراد، به ویژه جنس مخالف، توجه به مقررات وموازین عقلى و شرعى ارتباط است. باید در ارتباط با جنس مخالف دست کم به دو نکته اساسى توجه کافى شود: 1. رعایت حیاو عفاف که فراتر از پوشش و حجاب است. 2. تکبر ورزى دخترانه. اگر صمیمیت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنیاد ارتباط با جنس مخالف باشد، این رابطه آسیبپذیر و چراگاه شیطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف باید متکبرانه برخورد کند تا از آفتهاى ارتباط که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکىاش را به خطر اندازد، مصون ماند. هر چند اصل بر عدم ارتباط با جنس مخالف است زیرا خداوند متعال، در سورههاى مائده و نساء، مردان و زنان را از ارتباط پنهانى بایکدیگر باز داشته است. امیر مؤمنان على (ع) نیز به خاطر شدت پرهیزگارى از سلام کردن به زنان اجتناب مىورزید. بى تردید ما از على(ع) زاهدتر و با معنویتتر و مطمئنتر نیستیم. وقتى آن حضرت چنین احتیاط مىکند، وظیفه ما روشن و بىنیاز از توضیح است. پس، ضمن تأکید مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما را به رعایت مقررات دینى و اخلاقى در ارتباطها، به ویژه رابطه با جنس مخالف، توصیه مىکنیم. مبادا با نگاهى آلوده و کلامى خلاف موازین شرعى، سرمایه انسانى و عفاف و حیا و کرامت انسانى خود را به خطر اندازید. هم چنان که گفتیم منکر این نیستیم که یکی از نیازهای طبیعی انسان وقتی که به سن نوجوانی و بلوغ می رسد، ازدواج و رابطه با جنس مخالف است. اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی، در همه انسان ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه لازم را برای تشکیل زندگی مشترک داشته باشند شدت این انگیزه به حدی است که آنها را از خانواده خود جدا می کند و آماده می کند تا با وجود همه مشکلات و سختی ها، در کنار هم باشند و سبب آرامش روح و روان یکدیگر گردند. خداوند در سوره روم آیه 21 نیز به این پدیده اشاره کرده است و آن را یکی از نشانه های رحمت خود می داند.بنا بر این اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه های عقل و شروع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز، مانع ایجاد می کند، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه های زندگی انسان ایجاد می کند. سوال کرده اید اگر ممنوع است چرا در ما گذاشته شده است؟ خیلی چیزها در ما گذاشته شده است ولی ما باید به کمک عقل استفاده صحیه و معتدل از آن را یاد بگیریم مثلا در ما قوه خشم و غضب هم گذاشته شده است آیا باید با همه با عصبانیت و خشم رفتار کنیم یا باید عصبانیت و خشم در جای خود استفاده کنیم. یا ما قدرت بر دیدن وشنیدن داریم آیا مجازیم هر چه را هر چند به ضر ما باشد ببینیم و بشنویم قطعا پاسخ شما منفی خواهد بود. در مورد ارتباط دختر و پسر نیز این احساس در ما وجود دارد و غیر قابل انکار است ولی باید با این احساس عا قلانه برخورد کرد واز افراط و تفریط یاید اجتناب کرد. اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم)به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی شهوت، نگاه شهوت آمیز، تماس بدنی و عمل زناشویی را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است. پیامبر اکرم(ص) از سخن گفتن زن با مرد نامحرمی نهی کرد و فرمود: "هر مرد با زن نامحرمی دست دهد، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1) فقها بر اساس روایات معصومان دربارة روابط با نامحرمی احکامی را بیان داشته اند که به پاره ای از آنها اشاره میکنیم: 1ـ خانم ها می توانند با نامحرمی صحبت نمایند، مشروط به این که: 1ـ به قصد لذت نباشد، 2ـ صدای خود را نازک و تلطیف نکنند، 3ـ خوف فتنه نباشد.(2) مسئله 2ـ هر کسی که نگاه کردن به او جایز نیست، تماس بدنی با او نیز جایز نیست و هر گونه لمس کردن بدن با هر عضوی باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر این که از روی لباس و بدون قصد لذت باشد.(3) مسئلة 3ـ اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آن جا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آنجا بیرون روند و ماندن آنها در آن مکان حرام است.(4) واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ,از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه , اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان , قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى , صدمه وارد کند, موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود . پی نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 101، ص 32. 2. مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 156. 3. همان، ص 161 4. همان، ص 175. |

امشب زینب را دریابید
عزیز جان برادر را دریابید
امشب رقیه می میرد
اشک رقیه را دریابید
امشب سجاد سجده ای ممتد رفت
سجاده ی سجاد را در یابید
امشب دگر بابا نیست
آن سالار دشت کربلا نیست
دگر عمو عباس نیست
علمدار ناب کربلا نیست
امشب دل کودکان را دریابید
شب شب غریبان است
سکوتی بلند تر از فریاد است
نای فریاد کجاست؟
گلوی زینب را دریابید
این آزادگان از فنا چه گناهی کرده اند؟
بروید اسیران کربلا دریاببد
جنگ شما تمام شد و لیک
مسلمانان! آل طاها را دریاببد
با هر قدم رنج او، خشم او بیش می شود
سر برادر را دور کنید
شاید جز زیبایی ندید
لیک شما بروید و
دلش را دریابید


بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم